خرید بک لینک

درباره سایت

"...دلخوشی"

امکانات وب

تلنگر...

گاهنوشت های من...

عطر

از بچگی کلا حفظی جاتم خوب نبود!

ولی امان از این «حافظه ی بویایی» لعنتی...

کافیه توی یه لحظه...

با یه "بو"...

با یه نفس...

از هم متلاشی بشم...

...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

چیذر

فکر کنم بعد از سه سال حدودا
با قرض و قوله و یه عالمه پیاده روی!
پنج روز قسمتم شد...
اگه داشتم و میتونستم بیشتر میرفتم...

چقدر دور مونده بودم و چقدر دلم تنگ بود...
کسی هم منو ندید خدا رو شکر!

گاهی وقتا خدا بهت چک میزنه که برت گردونه تو مسیر...!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

تنهایی

هر از چندگاهی که پامو از در میذارم بیرون...
با اونی که توی آسانسور میبینم، سر صحبت رو باز میکنم
سعی میکنم با فروشنده سوپر مارکت حرف بزنم
توی ایستگاه اتوبوس، با اونایی که منتظر اتوبوسن صحبت میکنم
توی تاکسی بالاخره یه جوری سر صحبت رو با راننده تاکسی باز میکنم

می دونی چیه...؟
تنهایی داره میخوره منو...
...
...

این فقط یه پرده شه...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

MoJtaba

همیشه از اسمم خوشم میومد!
هم معنیش و هم اینکه زمینه ش کمه. رو کمتر کسی این اسم هست.
جالبیش اینه که بیشتر از این خوشم میاد که منو با اسمم صدا بزنن!
...
اینکه اسمم رو بشنوم واسم حسرت شده...
خیلی وقته اسمم رو از زبون کسی نشنیدم...
...
...

اینم یه پرده شه...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

خسوف

با من که حرف نمیزنی...
ولی ببین دلت چقدر گرفته که این شبا
ماهی که توی آسمونه هم
داره رو میگیره ازم...

حالا فکر کن چی داره به تو میگذره...!؟

...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

Moon

ببخش بابت نادونی این جماعت...

چرا که این مردم

نمیخوان قبول کنن که:

"هجری فمری باید از روز تولد تو شروع میشد..."

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

نفرین

یه نصیحت:

اگه از کسی طلبی دارید و اون به شما بدهکاره، نفرینش نکنید!
شاید اون بدبخت واقعا میخواد بدهی شما رو بده ولی هی سنگ جلو پاش سبز میشه! (شاید به خاطر نفرین های شما!)
دعای خیر کنید واسه ش! که هم گره از کار اون وا بشه، هم مشکل شما حل بشه!

" خدایا! اگه شرمنده و درمونده ست، تو واسه ش بساز و کمکش کن."

یه همین راحتی!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

بغل

دِلـــَـــــم یِـــکَم بغل مــــی خواد
یِــــــکم! یِـــه ذره... یِـــه نفس...
فــــقط یِــــکم بغل مـــی خوام...
از سَمتِ هـــر کسی که هَس...


دِلـــَـــــم یِـــکم بغل مــــی خواد
بـَــــــرای حِـفظ ظــــــاهِــــــرَم...
قـــــبلِ ایـــــنکه تــو تنهــــاییم...
از بــــــی کسی "به گـــا" بِرم...


"میر مجتبی بی دوا"

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

23

بیست و دو بار...
بیست و دو بار شکست پشت سر هم...
و حالا دفعه ی بیست و سوم...

کی همچین طاقتی داره...؟


این دفعه دیگه میشه.

یکم دیگه تحمل کنیم... لطفا...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

تلنگر...

گاهنوشت های من...

عائله!

" خانواده:

جایی که توی اون، تموم بدی ها با حسن نیت انجام میشه!"

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 1:32

صفحه بندی